خرید بک لینک
تو دل یه مزرعه یه کلاغی رو سیاههوایی شده بره پابوس امام رضااما هی فک میکنه اونجا جای کفتراسآخه من کجا برم یه کلاغ که روسیاسمن که توی سیاهیا از همه روسیاترممیون اون کبوترا با چه رویی بپرمتو همین فکرا بودش کلاغه عاشقمونیه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمونکه یهو صدایی گفت تو نترس و راهی شوبه سیاهی فک نکن تو یه زائری برومن که توی سیاهیا از همه روسیاترممیون اون کبوترا با چه رویی بپرم

برچسب: نویسنده: علی صادقی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 1:27

آمد بهار جانها ای شاخ تر به رقص آچون یوسف اندرآمد مصر و شکر به رقص آای شاه عشق پرور مانند شیر مادرای شیرجوش دررو جان پدر به رقص آچوگان زلف دیدی چون گوی دررسیدیاز پا و سر بریدی بیپا و سر به رقص آتیغی به دست خونی. آمد مرا که چونیگفتم بیا که خیر است گفتا نه شر به رقص آاز عشق تاجداران در چرخ او چو بارانآن جا قبا چه باشد ای خوش کمر به رقص آای مست هست گشته بر تو فنا نبشتهرقعه فنا رسیده بهر سفر به رقص آدر دست جام باده آمد بتم پیادهگر نیستی تو ماده زان شاه نر به رقص آپایان جنگ آمد آواز چنگ آمدیوسف ز چاه آمد ای بیهنر به رقص آتا چند وعده باشد وین سر به سجده باشدهجرم ببرده باشد دنگ و اثر به رقص آکی باشد آن زمانی گوید مرا فلانیکای بیخبر فنا شو ای باخبر به رقص آطاووس ما درآید وان رنگها برآیدبا مرغ

برچسب: نویسنده: علی صادقی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 1:27

همه می پرسند : - « چیست در زمزمه ی مبهم آب؟چیست در همهمه ی دلکش برگ؟چیست در بازی آن ابر سپید،روی این آبی آرام بلند،که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیالچیست در خلوت خاموش کبوترها؟چیست در کوشش بی حاصل موج؟چیست در خنده ی جام؟که تو چندین ساعتمات و مبهوت به آن می نگری!؟»- نه به ابر ،نه به آب،نه به برگنه به این آبی آرام بلند،نه به این خلوت خاموش کبوترها،نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جاممن به این جمله نمی اندیشم.من،مناجات درختان را، هنگام سحررقص عطر گل یخ را با بادنفس پاک شقایق را در سینه ی کوهصحبت چلچله ها را با صبحنبض پاینده ی هستی را در گندم زارگردش رنگ و طراوت را در گونه ی گلهمه را می شنوممی بینممن به این جمله نمی اندیشم!به تو می اندیشمای سرا پا همه خوبی،تک و تنها به تو می اندیشم.همه وقت همه

برچسب: نویسنده: علی صادقی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 1:27

صفحه بندی